عمرِبی بازگشت

بسم الله الرحمن الرحیم

یک پاییز دیگر هم از عمرمان گذشت!

بله، این عمر گرانبهای ماست که مثل برق و باد میگذرد.

و هرروز،یک روز به مرگ نزدیکتر میشویم.

زمستان هم باتمام سردی و برودتش میگذرد و گردش ایام و فصول سال تکرار میشود و تکرار.

اما عمری که رفته،

هرگز،هرگز دیگر باز نخواهد گشت.

پس اولا باهم مهربان باشیم و قدردان یکدیگر.

و دوما از تک تک روزهای عمرمان،استفاده ی صحیح و به جا داشته باشیم که همگی دراین دنیا مهمانیم و رفتنی.

بار سفرچه بسته ای؟مرگ خبر نمیکند!

آنکه نبسته بارخود،دراین سفرچه میکند؟؟؟!!!

 

والسلام

یک لحظه تفکر عمیق

بسم الله الرحمن الرحیم

بلا یک چهره ندارد، که تمامیِ داده‌های او بلا است.
ندادن‌های او بلا است. گرفتن و بخشیدن،
محرومیت و دارایی، همه‌اش ابتلا است.
موقعیت‌ها مهم نیست،
عکس العملی که نشان می‌دهی و موضعی که می‌گیری
نشان‌دهنده عمقِ تو، ظرفیت تو، ایمان تو،
صدق تو، کذب و نفاق و سطحی بودنِ توست
و تا ندانی که چه هستی و در کجایی ،
نمی‌توانی با خودت کار کنی و جلوتر بیایی!

[ استاد صفایی حائری ]
 

 

فنا؛حتما شرط بقاست.

تقدیم به رهبرآزادگان جهان، امام و مولایم آقا اباعبدالله الحسین (ع)

شعراز فؤاد کرمانی

دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد
آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست

نه بقا کرد ستمگر، نه بجا ماند ستم
ظالم از دست شد و پایه مظلوم بجاست

زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست
بلکه زنده است شهیدی که حیاتش ز قفاست

دولت آن یافت که در پای تو جان داد ولی
این قبا راست، نه بر قامت هر بی سر و پاست

تو در اول سر و جان باختی اندر ره عشق
تا بدانند خلایق که فنا شرط بقاست

آقا جانم مارادریاب.

نگاهی به یلدا ازمنظراسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم
 #یلدا ؟! 
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید

صحبت حکام ظلمت شب #یلدا ست
نور ز خورشید جوی بو که برآید

بنده حقیر از جمله کسانی هستم که معتقدم آداب و رسوم باعث قوام و بسط یک تمدن میشود ولی بشرط معقول بودن آن رسوم.
آداب و رسومی مانند یلدا به دلیل کثرت استعمال چنان ریشه در افکار افکنده اند که کسی چون حقیر که میخواهد چند کلمه ای در این باره فارغ از تعبدات بنویسد، باید قبلا خود را آماده تکفیر شدن کرده باشد.
اولا شب یلدا چه شبیست؟
پایان پاییز؟
آغاز زمستان؟
طولانی ترین شب سال؟
خب اینها چه مزیت و ویژگی دارند که باید برایشان جشن گرفت؟
از فرد سالخورده ای این سوال را کردم و وی هم در جواب من با خشم و عتاب گفت که از قدیم الایام مردم شبهای زمستان را نزد هم شب نشینی میکردند و این شب چون طولانی تر است موجب شادی میگشته و حالا هم بهانه ایست برای دور هم بودن در دورانی که مردم یکدیگر را کمتر میبینند....
اینجا دو نکته برای من مبهم است...
اول اینکه در روزگاری که وقت خواب خود را با بانگ خروس تنظیم میکردند، یک دقیقه چقدر برایشان محسوس بوده که موجب جشن و سور شود؟
نکته دوم مگر همنشینی در روز مثلا میلاد حضرت علی ارواحنافداه ایراد و اشکال دارد که حتما باید منتظر آغاز زمستان ماند برای صله رحم؟؟؟
کس دیگری گفت :((شب خلوتگه عارفان است و تو نمیفهمی برای همین اینقدر مهم بوده))
گفتم بلی برای عارفان شب زنده دار شاید شریف و عزیز باشد ولی برای کسانی که در خوردن همزمان حلوا و هندوانه و پشمک مسابقه میگذارند، فکر نمیکنم نکات عرفانی زیاد مطرح باشد!
القصه نکته ای که درمورد #یلدا این سنت باستانی مانده از عهت دوئیت پرستی و ثنویّت گرایی ، به ذهن من خطور میکند این است که بر مبنای باور مردمان باستان که خدا به معنی (اله) و خدا به معنی (رب) را دارای دو هویت متضاد میپنداشتند...این شب را که شب نهایت قدرت تاریکی و آغاز سلطه سرما بود را جشن میگرفتند و از متاع های خود که در تابستان بدست آورده بودند که هندوانه نماد آن است(در تمام فرهنگ ها هندوانه نماد تابستان است) بدیشان اهداء میکردند تا موجبات خوشنودی این اهریمنان را فراهم آورند و از خشم ایشان در امان باشند.
در ادبیات فولکلور آذربایجان، هم حکایت این شب حکایت آمدن اولین دیو از دو دیوی است که هر کدام چهل روز بر دنیا حکم میرانند.
با این حال این رسم به سبب هزاران سال تکرار جایش را در میان فرهنگ مردم استوار نموده...اما آیا تبعیت کورکورانه از رسوم آباء و اجداد عمل عاقلانه ایست؟
خداوند چند بار انسانها را بخاطر تبعیت از رسوم جدادشان سرزنش نموده؟
توحید شاد.ق:
وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ [سوره الصافات : 71]

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۗ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ [سوره البقرة : 170]

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ [سوره المائدة : 104]

وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا ۗ قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ ۖ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ [سوره اﻷعراف : 28]

قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا وَتَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِيَاءُ فِي الْأَرْضِ وَمَا نَحْنُ لَكُمَا بِمُؤْمِنِينَ [سوره يونس : 78]
.

ثنویّت و دوآلیسم و دوئیّت گرایی مبحثی بسیار طولانی و مفصل است که اگر دوستان مایل بودند در کامنتها امرکنند تا مطلبی مستقل راجع بدان آماده کرده منتشر کنم.
در حال حاظر پیش فرض آگاهی نسبی عزیزان از این موضوع است.
در پایان باید ذکر کنم که این نه یک نتیجه گیری که یک مفاکره با صدای بلند بود.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
#توحید_شاد_قوشچی

 

سرمایه ی ماورایی انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

حرفهایی هست برای گفتن،

که اگرگوشی نبود،نمیگوییم!

وحرفهایی هست برای نگفتن،

حرفهایی که هرگز، سربه ابتذال گفتن فرود نمی آورند

وسرمایه ی ماورایی هرکس به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

حرفهایی که پاره های بودن آدمی اندو بیان نمیشوندمگراینکه، مخاطب خویش را بیابند.

شاندل(دکترعلی شریعتی)

دلتنگی

بسم الله الرحمن الرحیم

سردارشهیدم،حاج قاسم سلیمانی،
چیزی نمانده تا رسیدن اولین سالگرد شهادتتان.

یک سال است که رفتیــد(پروازکردید) و ما،جاماندیــم!
دلمان برایتان تنــگ است و این روزها تنگــــتر!

عطـــش دلتنــگی و نبودنتـــان بدجور،اذیتمان میکند.

خوش به سعادتتان که عاقبت بخیر شدید.
برای ماهم و برای عاقبت بخیری مان دعا کنید.
یاعلی


 

یاحسین(ع)، فرماندهی از آن توست.

بسم الله الرحمن الرحیم

دیروز از هرچه بود گذشتیم، امروز از هر چه بودیم گذشتیم.

آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز.

دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود.

جبهه بوی ایمان می‌داد و اینجا ایمانمان بو می‌دهد.

آنجا بر در اتاقمان می‌نوشتیم یا حسین، فرماندهی از آن توست؛ الان می‌نویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید.

الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم. آزادمان کن تا اسیر نگردیم.

#سردار_شهید_نورعلی_شوشتری

آب دنیای حرام همواره،تیره و گِل آلود است.

بسم الله الرحمن الرحیم

آب دنیاى حرام همواره تیره، و گل آلود است /
سفارش می کنم به تقوا...

 برگی از نهج البلاغه
 در خطبه بلند ۸۳ که از شگفت انگیز ترین خطبه های نهج البلاغه است، هشدارهایی نسبت به دلبستگی به دنیا داده شده است.

سفارش به پرهیزکارى
سفارش مى کنم شما بندگان خدا را به تقواى الهى،
 که براى بیدارى شما مثل هاى پند آموز آورده، و سر آمد زندگانى شما را معیّن فرمود، و لباس هاى رنگارنگ بر شما پوشانده، و زندگى پر وسعت به شما بخشیده، و با حسابگرى دقیق خود، بر شما مسلّط است.
 در برابر کارهاى نیکو، به شما پاداش مى دهد، و با نعمت هاى گسترده و بخشش هاى بى حساب، شما را گرامى داشته است، و با اعزام پیامبران و دستورات روشن، از مخالفت با فرمانش شما را بر حذر داشته است. تعداد شما را مى داند، و چند روزى جهت آزمایش و عبرت براى شما مقرّر داشته، که در این دنیا آزمایش مى گردید، و برابر اعمال خود محاسبه مى شوید.

دنیاشناسی
آب دنیاى حرام همواره#تیره_و_گل_آلود است. منظره اى دل فریب و سر انجامى خطرناک دارد. فریبنده و زیباست اما دوامى ندارد. 
نورى است در حال غروب کردن،
 سایه اى است نابود شدنى، 
ستونى است در حال خراب شدن،
 آن هنگام که نفرت دارندگان به آن دل بستند و بیگانگان به آن اطمینان کردند، چونان اسب چموش پاها را بلند کرده، سوار را بر زمین مى کوبد، و با دام هاى خود آنها را گرفتار مى کند، و تیرهاى خود را به سوى آنان، پرتاب مى نماید،
 طناب مرگ به گردن انسان مى افکند، به سوى گور تنگ و جایگاه وحشتناک مى کشاند تا در قبر، محل زندگى خویش، بهشت یا دوزخ را بنگرد، و پاداش اعمال خود را مشاهده کند.
 و همچنان آیندگان به دنبال رفتگان خود گام مى نهند،
 نه مرگ از نابودى انسان دست مى کشد و نه مردم از گناه فاصله مى گیرند که تا پایان زندگى و سر منزل فنا و نیستى آزادانه به پیش مى تازند.

متن عربی این بخش از خطبه ۸۳
الوصیه بالتقوى
أُوصِیکُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِی ضَرَبَ الْأَمْثَالَ وَ وَقَّتَ لَکُمُ الْآجَالَ وَ أَلْبَسَکُمُ الرِّیَاشَ وَ أَرْفَغَ لَکُمُ الْمَعَاشَ وَ أَحَاطَ بِکُمُ الْإِحْصَاءَ وَ أَرْصَدَ لَکُمُ الْجَزَاءَ وَ آثَرَکُمْ بِالنِّعَمِ السَّوَابِغِ وَ الرِّفَدِ الرَّوَافِغِ وَ أَنْذَرَکُمْ بِالْحُجَجِ الْبَوَالِغِ فَأَحْصَاکُمْ عَدَداً وَ وَظَّفَ لَکُمْ مُدَداً فِی قَرَارِ خِبْرَهٍ وَ دَارِ عِبْرَهٍ أَنْتُمْ مُخْتَبَرُونَ فِیهَا وَ مُحَاسَبُونَ عَلَیْهَا .
التنفیر من الدنیا
فَإِنَّ الدُّنْیَا رَنِقٌ مَشْرَبُهَا رَدِغٌ مَشْرَعُهَا یُونِقُ مَنْظَرُهَا وَ یُوبِقُ مَخْبَرُهَا غُرُورٌ حَائِلٌ وَ ضَوْءٌ آفِلٌ وَ ظِلٌّ زَائِلٌ وَ سِنَادٌ مَائِلٌ حَتَّى إِذَا أَنِسَ نَافِرُهَا وَ اطْمَأَنَّ نَاکِرُهَا قَمَصَتْ بِأَرْجُلِهَا وَ قَنَصَتْ بِأَحْبُلِهَا وَ أَقْصَدَتْ بِأَسْهُمِهَا وَ أَعْلَقَتِ الْمَرْءَ أَوْهَاقَ الْمَنِیَّهِ قَائِدَهً لَهُ إِلَى ضَنْکِ الْمَضْجَعِ وَ وَحْشَهِ الْمَرْجِعِ وَ مُعَایَنَهِ الْمَحَلِّ وَ ثَوَابِ الْعَمَلِ. وَ کَذَلِکَ الْخَلَفُ بِعَقْبِ السَّلَفِ لَا تُقْلِعُ الْمَنِیَّهُ اخْتِرَاماً وَ لَا یَرْعَوِی الْبَاقُونَ اجْتِرَاماً یَحْتَذُونَ مِثَالًا وَ یَمْضُونَ أَرْسَالًا إِلَى غَایَهِ الِانْتِهَاءِ وَ صَیُّورِ الْفَنَاءِ .
 

گمنامِ بی نشان

بسم الله الرحمن الرحیم

گمنامی، سرآغاز آشنایی باحضرت مادر است.

#گمنامِ_نوشته

عشق،اگرپیدا شود معرفت است!

بسم الله الرحمن الرحیم

عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن ، عاشق بودن بدهد؟

گاه عشق گم است؛ اما هست،

هست، چون نیست.

عشق مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟

نه، عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست، معرفت است.

عشق از آن رو هست،که نیست.

پیدا نیست و حس می شود.

محمود دولت‌آبادی

هیچ چیز در دنیا ماندگار نیست!

بسم  الله الرحمان الرحیم
این شعرمربوط به زمانی است که متوکل عباسی از#امام_هادی_علیه السلام میخواهند که با او #شراب میل کند ولی امام امتناع میکند.
ومتوکل دربرابرآن ازامام میخواهد که درعوض برایشان#شعری بخواندو به اصطلاح محفلشان را #گرم کند؛امام نیز این شعررا میخوانند.
چه بسیار مردان پرقدرتی
که دراین جهان از پی راحتی

به کوه و کمر قصرها ساختند
همه قصرها را بیاراستند

دراطراف هرقصرازبیم جان
گروهی مسلح نگهبانشان

که تا این همه قدرت و سازوبرگ
کنددور؛آن مردم ازدست مرگ

ولی مرگ ناگه رسید و گرفت
گریبان آن نابکاران زشت

چوگیرد گریبان گردن کشان
به ذلت برون راند ازقصرشان

به همراه اعمال خودعاقبت
برفتنددرمنزل آخرت

شده جسم آن نازپروردگان
هم آغوش خاک ازنظرها نهان

ازآن زشت کاران افسرده حال
به بانگ بلندی شود این سوال

چه شدآن همه سرکشی و غرور
که صورت نهادید برخاک گور

چه شدآن همه خودپسندی و ناز
که گشتیدبا بی کسان هم طراز؟

چه شدآن همه مستی و عیش و نوش
چه شدآن همه جنب و جوش وخروش؟

چه شدچهره هایی که آراستید
سروصورتی راکه پیراستید؟

اجل چشم بی شرمتان راببست
به رخسارتان خاک ذلت نشست؟

نه تخت و نه بستر نه آسایشی
نه عطرونه زیور نه آرایشی

به جای کِرِم های مردم پسند
برآن چهره ها،کرم ها میخزند

نهادید دارایی خویشتن
نبردید باخود به غیر از#کفن

#شبتون_آروم_و_در_پناه_خدا 

ذات بشر

بسم الله الرحمن الرحیم

تنها بودن در ذاتِ آدمیّت است؛
به چند صباحِ کثرتِ آدم‌ها، دل‌خوش مکن!
که کثرتِ آدم‌ها، دلیلِ بر تقرّب دل‌ها نیست!

#گُـمـنـٰامـ_نِـوِشـتـ ۹۹/۶/۱۹

 

تقوا

بسم الله الرحمن الرحیم

ملاک برتری انسانها نسبت به یکدیگر فقط #تقوا است.

والسلام

 

اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم

بسم الله الرحمن الرحیم

 ای کاش در دل ذره ای شور و نوا بود
احوال ما با حالت نی هم صدا بود

ای کاش شور جنگ در ما کم نمی شد
این نامرادی شیوه ی  مردم نمی شد

ای کاش رنگ شهر بازی ام نمی داد
در جبهه،،، یا زهرا(س) مرا بر باد می داد

امشب دل از یاد شهیدان تنگ دارم
حال و هوای لحظه های جنگ دارم

فرسنگها دورم ز وادی محبت
با یک دل خسته زنیش سنگ تهمت

مسموم شد ساقی و پیمانه شکسته
از بخت بد، درب شهادت گشته بسته

من ماندم و متن وصیت نامه پیرجماران
من ماندم و شرمندگی از روی یاران

من ماندم و شیطان و نفس و جنگهایش
من ماندم و شهر و گناه و رنگهایش

از زرق و برق شهر خود نیرنگ خوردم
آن معنویتهای جنگ از یاد بردم

خود را به انواع گنه آلوده کردم
در راه ناحق کوششی بیهوده کردم

از دفتر دل نام الله پاک کردم
دل را به زیر کوه عصیان خاک کردم

اکنون پشیمان آمدم با این تمنا
یا رب نظر کن جرم و عصیانم ببخشا


 شعراز شهید سیدمجتبی علمدار

درامواج سند

بسم الله الرحمن الرحیم

برای بنده یه نوستالژی محسوب میشه...
البته غمی هم که داره هم تامل برانگیزه و هم یه ،جورایی بهم حس خوبی میده...
حس شیرین ایرانی بودن و حس غیـــرت
واین حس واقعا دوست داشتنیه...
امیدوارم شماهم لذت ببرید از خوندنش.
در امواج سند
 مهدی حمیدی شیرازی
به مغرب ، سینه مالان قرص خورشید
نهان می گشت پشت کوهساران

فرو پاشيد گردي زعفران رنگ
به روي نيزه ها و نيزه داران

زهر سو بر سواری غلت می خورد
تن سنگین اسبی تیر خورده

به زیر باره  می نالید ازدرد
سوار زخمدار نیم مرده

زسم اسب مي چرخید برخاک
به سان گوی خون آلود ، سرها

ز برق تیغ می افتاد دردشت
پیاپی دستها دور ازسپرها

میان گردهای تیره چون میغ
زبانهای سنانها برق می زد

لب شمشیرهای زندگی سوز
سران را بوسه ها بر فرق می زد

نهان می گشت روی روشن روز
به زیر دامن شب درسیاهی

درآن تاریک شب می گشت پنهان
فروغ خرگه خوارزمشاهی

دل خوارزمشه یک لمحه لرزید
که دید آن آفتاب بخت ، خفته

ز دست ترکتازیهای ایام
به آبسکون شهی بی تخت ، خفته

اگر یک لحظه امشب دیر جنبد
سپیده دم جهان درخون نشیند

به آتشهای ترک و خون تازیک
ز رود سند تا جیحون نشیند

به خوناب شفق دردامن شام
به خون آلوده ایران کهن دید

درآن دریای خون ، درقرص خورشید
غروب آفتاب خویشتن دید

به پشت پرده شب دید پنهان
زنی چون آفتاب عالم افروز

اسير دست غولان گشته فردا
چو مهر آيد برون از پرده ي روز

به چشمش ماده آهویی گذر کرد
اسیر و خسته و افتان و خیزان

پریشان حال ، آهو بچه ای چند
سوی مادردوان وز وی گریزان

چه اندیشید آن دم ، کس ندانست
که مژگانش به خون دیده تر شد

چو آتش درسپاه دشمن افتاد
ز آتش هم کمی سوزنده تر شد

زبان نیزه اش در یاد خوارزم
زبان آتشی در دشمن انداخت

خم تیغش به یاد ابروی دوست
به هر جنبش سری بر دامن انداخت

چو لختی درسپاه دشمنان ریخت
از آن شمشیر سوزان ، آتش تیز

خروش از لشکر انبوه برخاست
که از این آتش سوزنده پرهیز

درآن باران تیر و برق پولاد
میان شام رستاخیز می گشت

درآن دریای خون دردشت تاریک
به دنبال سر چنگیز می گشت

بدان شمشیر تیز عافیت سوز
در آن انبوه ، کار مرگ می کرد

ولی چندان که برگ از شاخه می ریخت
دو چندان می شکفت و برگ می کرد

سر انجام آن دو بازوی هنرمند
زکشتن خسته شد وز کار واماند

چو آگه شد که دشمن خیمه اش جست
پشیمان شد که لختی ناروا ماند

عنان باد پای خسته پیچید
چو برق و باد ، زی خرگاه آمد

دوید از خیمه خورشیدی به صحرا
که گفتندش سواران: شاه آمد

میان موج می رقصید درآب
به رقص مرگ ، اخترهای انبوه

به رود سند می غلتید برهم
ز امواج گران کوه از پی کوه

خروشان ، ژرف ، بی پهنا ، کف آلود
دل شب می درید و پیش می رفت

از این سد روان در دیده شاه
ز هر موجی هزاران نیش می رفت

نهاده دست بر گیسوی آن سرو
بر این دریای غم نظاره می کرد

بدو می گفت: اگر زنجیر بودی
ترا شمشیرم امشب پاره می کرد

گرت سنگین دلی ، ای نرم دل آب !
رسید آنجا که بر من راه بندی

بترس آخر ز نفرینهای ایام
که ره بر این زن چون ماه بندی !

ز رخسارش فرو می ریخت اشکی
بنای زندگی بر آب می دید

در آن سیمابگون امواج لرزان
خیال تازه ای درخواب می دید

اگر امشب زنان و کودکان را
ز بیم نام بد درآب ریزم

چو فردا جنگ بر کامم نگردید
توانم کز ره دریا گریزم

به یاری خواهم از آن سوی دریا
سوارانی زره پوش و کمانگیر

دمار از جان این غولان کشم سخت
بسوزم خانمانهاشان به شمشیر

شبی آمد که می باید فدا کرد
به راه مملکت فرزند و زن را

به پیش دشمنان استاد و جنگید
رهاند از بند اهریمن وطن را

دراین اندیشه ها می سوخت چون شمع
که گرد آلود پیدا شد سواری

به پیش پادشه افتاد بر خاک
شهنشه گفت : آمد ؟ گفت آری

پس آنگه کودکان را یک به یک خواست
نگاهی خشم آگین در هوا کرد

به آب دیده اول دادشان غسل
سپس در دامن دریا رها کرد !

بگیر ای موج سنگین کف آلود
ز هم وا کن دهان خشم ، وا کن

بخور ای اژدهای زندگی خوار
دوا کن درد بی درمان ، دوا کن !

زنان چون کودکان در آب دیدند
چو موی خویشتن درتاب رفتند

وز آن درد گران ،پي گفته شاه
چو ماهی دردهان آب رفتند

شهنشه لمحه ای بر آبها دید
شکنج گیسوان تاب داده

چه کرد از آن سپس ، تاریخ داند
به دنبال گل بر آب داده !

شبی را تا شبی با لشکری خرد
زتن ها سر ، ز سرها خود افکند

چو لشکر گرد بر گردش گرفتند
چو کشتی بادپا در رود افکند !

چو بگذشت از پس آن جنگ دشوار
از آن دریای بی پایاب ، آسان

به فرزندان و یاران گفت چنگیز
که گر فرزند باید ، باید این سان !

بلی ، آنان که از این پیش بودند
چنین بستند راه ترک و تازی

از آن این داستان گفتم که امروز
بدانی قدر و بر هیچش نبازی

به پاس هر وجب خاکی از این ملک
چه بسیار ست ، آن سرها که رفته !

زمستی بر سر هر قطعه زین خاک
خدا داند چه افسرها که رفته 

#نوستالژی
#کلاس_اول_دبیرستان

#یادش_بخـــیر
 

مناجات

بسم الله الرحمن الرحیم

إِلَهِی قَلْبِی مَحْجُوبٌ ،،،

 وَ نَفْسِی مَعْیُوبٌ ،،،

 وَ عَقْلِی مَغْلُوبٌ ،،،

 وَ هَوَائِی غَالِبٌ،،، 

 وَ طَاعَتِی قَلِیلٌ ،،،

 وَ مَعْصِیَتِی کَثِیرٌ ،،،

 وَ لِسَانِی مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ ...

#دعای_صباح

شوق پرواز

بسم الله الرحمن الرحیم

#پرواز،،، اندازه ی آدم رو برملا میکنه!

 هرچی بالاتر میری،

 هرچی بالاتر و بالاتر میری،،،

 دنیا از دید تو بزرگتر میشه و تو از دید دنیا کوچکتر!!!

 

#سرلشکرشهید_عباس_بابایی 

#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم 

 

خدایا...تو،،، تنهامخاطب خاص زندگی من هستی.


بسم الله الرحمن الرحیم

آنکس که تو را شناخت،،،جان راچه کند؟

فرزندو عیال و خانمان راچه کند؟

دیوانه کنی هردوجهانش بخشی...

دیوانه ی تو ،،، هردوجهان راچه کند؟؟؟!!!