هیچ چیز در دنیا ماندگار نیست!
بسم الله الرحمان الرحیم
این شعرمربوط به زمانی است که متوکل عباسی از#امام_هادی_علیه السلام میخواهند که با او #شراب میل کند ولی امام امتناع میکند.
ومتوکل دربرابرآن ازامام میخواهد که درعوض برایشان#شعری بخواندو به اصطلاح محفلشان را #گرم کند؛امام نیز این شعررا میخوانند.
چه بسیار مردان پرقدرتی
که دراین جهان از پی راحتی
به کوه و کمر قصرها ساختند
همه قصرها را بیاراستند
دراطراف هرقصرازبیم جان
گروهی مسلح نگهبانشان
که تا این همه قدرت و سازوبرگ
کنددور؛آن مردم ازدست مرگ
ولی مرگ ناگه رسید و گرفت
گریبان آن نابکاران زشت
چوگیرد گریبان گردن کشان
به ذلت برون راند ازقصرشان
به همراه اعمال خودعاقبت
برفتنددرمنزل آخرت
شده جسم آن نازپروردگان
هم آغوش خاک ازنظرها نهان
ازآن زشت کاران افسرده حال
به بانگ بلندی شود این سوال
چه شدآن همه سرکشی و غرور
که صورت نهادید برخاک گور
چه شدآن همه خودپسندی و ناز
که گشتیدبا بی کسان هم طراز؟
چه شدآن همه مستی و عیش و نوش
چه شدآن همه جنب و جوش وخروش؟
چه شدچهره هایی که آراستید
سروصورتی راکه پیراستید؟
اجل چشم بی شرمتان راببست
به رخسارتان خاک ذلت نشست؟
نه تخت و نه بستر نه آسایشی
نه عطرونه زیور نه آرایشی
به جای کِرِم های مردم پسند
برآن چهره ها،کرم ها میخزند
نهادید دارایی خویشتن
نبردید باخود به غیر از#کفن
#شبتون_آروم_و_در_پناه_خدا