شنیدستم که مجنون دل افکار
شنیدستم که مجنون دل افکار
چو شدازمرگ لیلایش خبردار
گریبان چاک زدتاروی دامان
به سوی تربت لیلی شتابان
به جایی دید یک کودک ستاده
ز هرسو دیده ی حسرت گشاده
سراغ تربت لیلی از اوجست
پس آن کودک برآشفت و بدو گفت
که ای مجنون تورا گر،عشق بودی
ز من کی این تمنا مینمودی
برو اندربیابان جستجوکن
ز هرخاکی کفی بردار و بو کن
از آن خاکی که بوی عشق برخاست
یقین دان تربت لیلی همانجاست
+ نوشته شده در سه شنبه دوم دی ۱۳۹۹ ساعت 21:49 توسط Bineshan
|